X
تبلیغات
آنچه که یک شیعه باید بداند

آنچه که یک شیعه باید بداند

اللهم جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی (ع)

شیعه در لغت و قرآن

واژه شیعه در لغت از ماده شیع به معنای مشایعت، پیروزی و شجاعت است.همچنین بر پیروان و یاران اطلاق می شود چنان که غالباً بریاران و پیروان حضرت علی ((علیه السلام)) اطلاق می گردد.

ابن خلدون می گوید:((بدان که شیعه در لغت عبارت است از یاران و پیروان؛ و در عرف فقها و متکلمان گذشته و حال، به پیروان حضرت علی ((علیه السلام)) و فرزندانش اطلاق می شود.))۱

در قرآن نیز در موارد فراوانی، شیعه به معنای پیروان و یاران آمده است از جمله ((اِنّ من شیعَتِهِ لَابراهیم))۲(از پیروان او (نوح) ابراهیم می باشد).

شیعه در منابع شیعی، بیش از یک معنا و مفهوم ندارد و آن اعتقاد به جانشینی حضرت علی ((علیه السلام)) و یازده فرزند اوست که بعد از درگذشت پیامبر(ص) تا غیبت صغری، هیچ تغییری در آن رخ نداده است. همان طور که شیعیان در نیمه دوم قرن سوم هجری به تمام دوازده امام باور داشتند، نخستین شیعیان از صحابیان پیامبر اکرم ((صلی الله علیه وآل وسلم)) بودند نیز به این امر معتقد بودند.

در عرف رجال نویسان شیعه، تنها بر شیعیان دوازده امامی عنوان شیعه اطلاق می شود و در زبان فقها گاهی از آنها به اصحابنا یا اصحابنا الامامیه تعبیر می شود. و از کسانی که به فرقه های باطل گرایش یافته و از مسیر تشیّع منحرف شده بودند با عناوینی چون فطحی، واقفی، ناووسی و... تعبیر شده است و اگر نامی از آنان از انان در کتاب های رجالی شیعه آورده می شود، به دلیل روایاتی است که قبل از انحراف شان نقل کرده اند؛ چنان که نام تعدادی از راویان اهل سنت که روایاتی از ائمه اطهار (علیهم السلام) نقل کرده اند؛ در این کتابها آمده است.

اما دانشمندان و رجال نویسان اهل سنت، شیعه را به معنایی گسترده تر از این بکار برده اند و به تمام فرقه هایی که از پیکره شیعه منشعب شده اند و حتی غلات نیز اطلاق کرده اند.

افزون بر آن محبان و دوستداران اهل بیت ((علیهم السلام)) پیامبر نیز شیعه می گفتند. در حالی که برخی از آنان، هیچ گونه اعتقادی به عصمت و امامت اهل بیت ((علیهم السلام)) نداشتند، مثل سفیان ثوری که از مفتیان عراق بود و برمبنای اهل سنت فتوا می داد و ابن قتیفه او را در زمره شیعه آورده است.

ابن ندیم درباره شافعی که یکی از فقهای چهارگانه اهل سنت است، می گوید: ((شافعی تشیّع شدیدی داشت ))۳ البته در قرن دوم و سوم هجری بعد از شیعبیان امامی، بیشترین تعداد شیعه را زیدیان تشکیل می دادند. آنها بیشتر به معنای سیاسی، شیعه بودند، تامعنای اعتقادی، زیرا از لحاظ فقهی از فقه جعفری پیروی نمی کردند بلکه پیرو فقه حنفی بودند.

از نظر اصول اعتقادی نیز به نقل از شهرستانی: (( زید مدتی شاگردی واصل بن عطا،بنیان گذار مذهب معتزله را کرده و اصول مذهب را از او فرا گرفته است.))

از این رو زیدیان در اصول معتزلی هستند. بدین سبب امامت مفضول را با وجود افضل جایز می شمارند  و از شیخین بدگویی نمی کنند.۴ و از نظر اصول اعتقادی به اهل سنت نزدیکترند.بدین ترتیب زیدیان، فقط از لحاظ سیاسی شیعه به شمار می آیند هر چند معتقد به تقدم اولاد فاطمه ((علیها السلام)) نیز بودند.

منابع:

۱-کتاب داراحیاء التراث العربی تالیف ابن خلدون صفحه ۱۹۶

۲-سوره صافات آیه ۸۳

 ۳-کتاب دارالمعرفته للطباعة و النشر تالیف ابن ندیم صفحه ۲۹۵

۴-کتاب منشورات الشریف الرضی از شهرستانی جلد اول صفحه۱۳۸و ۱۴۳

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 22:46  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

چرا امامت جزئی از اصول مذهب شیعه گردید؟

یكی از اصول مذهب شیعه امامت است . امامت یعنی اینكه پس از ختم سلسله نبوت و رسالت به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) رسالت حضرت خاتم النبیین بواسطه سلسله امامت تداوم پیدا كرد .

در گذشته وقتی یك شخصی همچون ابراهیم و موسی و عیسی (ع) دین و شریعتی برای بشریت به ارمغان می آورد ، پس از رحلت ‌موسس دین ، شریعت او بواسطه پیامبران تبلیغی كه وظیفه ‌آن ها تنها تبلیغ پیامبر مرسل بود ، ترویج می گردید وامت ‌آن رسول بواسطه پیامبران تبلیغی رهبری می گردید تا دین به انحراف نرود . و جامعه در پرتو هدایت های ‌آن ها به سوی فلاح و سعادت و ایمان وتقوا گام بردارند .

اما در اسلام چون رشته نبوت منقطع گردید و پس از حضرت محمد(ص) پیامبری از جانب خدا مبعوث نخواهد شد و از طرفی جامعه در هر صورت نیاز به رهبران آگاه به تمامی زوایای دین دارد ؛ رهبرانی كه تابع هوا و هوس نباشند و از گناه و انحراف معصوم و مصون باشند , رشته نبوت و رسالت به واسطه سلسله امامت تداوم پیدا كرد و پس از حضرت محمد(ص) 12 نفر از نسل آن حضرت وظیفه رهبری امت را یكی پس از دیگری برعهده گرفتند تا اینكه به حضرت حجه بن الحسن مهدی(عجل الله تعالی فرجه) ختم گردید و آن حضرت روزی ظهور خواهد نمود و جهان را همانگونه كه رسول خدا(ص) خبر داده است , از عدل و داد پرخواهد كرد .

رسول خدا(ص) به علی(علیه السلام) خطاب كرد و فرمود: ای علی نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است با این فرق كه بعد از من پیامبری نیست .

یعنی همانگونه كه در نبود موسی(ع) هارون وظیفه رهبری امت او را به عهده می گرفت پس از حضرت محمد(ص) نیز علی(ع) این وظیفه را عهده دار خواهد شد .

در غدیرخم نیز حضرت پیامبر اصحابش را جمع و از ‌آنان پرسید : آیا من نسبت به شما از خودتان مقدم تر نیستم ؟

یعنی اینكه اگر من فرمانی بدهم یا خواسته ای داشته باشم شما موظفید كه فرمان و خواسته مرا برخواسته خود مقدم كنید . من ولی شما هستم و اختیار جان و مال شما را دارم .

اصحاب همه در جواب حضرت عرض كردند : بلی یا رسول الله

یعنی شما مقدم تر از خود ما هستی .

حضرت بعد از گرفتن اعتراف از اصحاب , خطاب به ‌آنان فرمود : هركه من پیش از این مولای او بودم ، پس از من علی مولای او خواهد بود .

یعنی همانگونه كه تاكنون من صاحب اختیار و مولای شما بودم , بعد از من علی(ع) صاحب اختیار و مولای او خواهد بود .

همانگونه كه دانستید امامت استمرار نبوت است و چون ارسال نبی از جانب خداوند منقطع گردید و پس از رسول خدا(ص) پیامبری نخواهد آمد و از طرفی جوامع انسانی بدون یك رهبر الهی كه راه صحیح را بنمایاند و از انحراف آیین الهی جلوگیری كند ، نمی تواند به خط مستقیم هدایت ره بپیماید ، خداوند مقدر فرمود تا نبوت در اسلام بواسطه سلسله امامت استمرار پیدا كند .

امام باید همانند نبی معصوم باشد تا الگویی باشد برای رهروان اسلام كه با الگوقرار دادن امامش و تطبیق كار ها واعمال خود بر اعمال و كارهای او ، بدون دغدغه خاطر به سلوك در جاده اسلام ادامه دهد . اگر امام ، خود خطاكار یا گنه كار باشد این امر مردم را كه از او پیروی می كنند ، به خطا و گمراهی می اندازد و خداوند اجل از این است كه امامی منصوب دارد كه پیروی از او باعث به خطارفتن و بیراهه رفتن گردد.

امام همچنین می باید اعلم الناس به آیین و شریعت اسلام باشد تا بتواند امت را به نحو صحیح هدایت و راهبری كند . اگر پیشوای دینی جاهل باشد نخواهد توانست مسلمانان را به نحو صحیح رهبری كند و لاجرم آنان از پیروی او به خطا خواهند رفت ؛ زیرا پیروی از جاهل جز خطا و انحراف ثمری دیگر ندارد . همچنین رهبر نا آگاه نخواهد توانست در حوادثی جدید كه رخ می دهد حكم الهی را بیان نماید و مردم را از حكم الهی آگاه و مطلع نماید تا مسلمانان از دستور خداوند مطابعت كنند.

اتفاقا ائمه اثنی عشر همه هم از خطا و گناه معصوم بوده اند به حدی كه حتی اهل سنت نیز كه امامت آنان را قبول ندارند ، آنان را به پارسائی و تقوا می شناسند بدین جهت روایاتی كه راوی آنان ائمه بودند را روایتی با سند طلائی (سلسله الذهب) می نامیدند. مثلا امام رضا (ع) از پدرانش از پیامبر(ص) و ایشان از جبرائیل و او از خداوند (ج) روایت می كند : كلمه لا اله الا الله قلعه محكم من است و هركس وارد آن گردد از عذاب ایمن خواهد بود .

این روایت را وقتی راویان اهل سنت از امام رضا(ع) شنیدند ، آنرا سلسله الذهب نامیدند چون همه راویان آن كه ائمه ماقبل امام رضا(ع) بودند ، همه موثق آن هم در حد اعلایش بودند.

اما علم ائمه نیز می بینیم ائمه دوازده گانه اعلم الناس زمان خود بودند . آنان با اینكه جز نزد پدران خود نزد هیچكسی شاگردی نكرده بودند ، سرامد همه عالمان زمان خویش بودند . در مورد امام علی (ع) نص نبوی وجود دارد كه پیامبر(ص) فرمود : انا مدینه العلم و علیُّ بابها ؛ من شهر علمم وعلی دروازه آن است .

مسلم است كه كسی می تواند از درون خانه آگاهی یابد كه از دروازه آن وارد گردد و كسی می تواند به علم رسول الله (ص) دسترسی پیدا كند كه از علی (ع) بپرسد و از دانش او استفاده برد .

یكی از ویژگی های مهم ائمه شیعه (علیهم السلام) آن است كه آنان از علم بی كران و بی منتهایی برخوردار بوده اند . بگونه ای كه هرگاه شرایط به آنان اجازه داده است ، آنان مانند خورشید در افق دانش و علم درخشیده اند .

امام علی (ع) كه معلوم است ؛ او دروازه شهر علم پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و خود حضرت رسول (ص) به اعلمیت او شهادت داده بود ؛ زیرا در جائی فرمود : انا مدینه العلم و علی بابها من شهر علمم وعلی (ع) دروازه آن است . بدون شك كسی كه دروازه شهر علم رسول الله (ص) باشد اعلم الناس به دین او و شریعت او خواهد بود . نیز آن حضرت خطاب به اصحاب فرمود : اقضاكم علی ؛ یعنی آگاه ترین شما به علم قضاوت علی (ع) است .

امام صادق (ع) نیز كه مجالی برایش پیش آمد مانند خورشید عالمتاب نور علمش سراسر جهان را پركرد بگونه ای كه ائمه فقه اهل سنت از شاگردان مستقیم یا غیر مستقیم آن حضرت اند. گفته شده امام اعظم ابوحنیفه گفته است : لولا السنتان لهلك النعمان ؛ اگر آن دو سال تحصیل نزد جعفر صادق (ع) نمی بود نعمان (ابوحنیفه) هلاك شده بود. و مالك بن انس گفته بود : هیچ كسی ندیده و هیچ كسی نشنیده كسی را اعلم از جعفر بن محمد .

شگفت انگیز تر از همه ائمه ای است كه در كودكی زمام رهبری جامعه تشیع را به دست گرفتند كه باهمه كودكی خود اما در مباحثات علمی شایستگی امامت خود را و اعلمیت خود را به همه به اثبات رساندند.

وقتی امام رضا(ع) به شهادت رسید فرزندش محمد جواد تنها هفت سال داشت و بسیاری باور نمی كردند او شایستگی امامت را در كودكی داشته باشد. مآمون كه بخاطر تزویج دخترش ام الفضل به جواد , از سوی بنی عباس مورد شماتت قرارگرفته بود ، برای اینكه اثبات كند این خاندان از دانش و فضائلی برخوردار است كه كودك خردسالش از پیرمردی كه پنجاه سال درس خوانده ، آگاه تر و دانشمندتراست ، مناظره ای میان امام(ع) و یحی بن اكثم قاضی القضات خلافت برگزار كرد . اما امام جواد در این مناظره به همه سئوالات یحی بن اكثم چنان عمیق و سریع جواب داد كه باعث شگفتی همگان از جمله یحی گردید و در مقابل یحی بن اكثم از پاسخ به سئوال حضرت جواد (ع) باز ماند .

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 19:25  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

یک مقایسه ای کوتاه بین حضرت امیر المومنین و خلیف ثانی

علی بن أبی طالب

عمر بن خطاب

 پدرش مومن واقعی و حامی پیامبر

پدرش کافر زنا کار هفت پشت

ولادت در کعبه و با احترام

ولادت به طرزی فجیع از حرام

ایمان از کودکی و بلکه از بدو تولّد

ایمان در سنّ پیری

ایمان نیاورد و مشرک از دنیا رفت.

اختلاف شده که خداست یا امام

اختلاف شده که کافر است یا مسلمان

در علم شعارش بود: سلونی قبل أن تفقدونی و می فرمود: لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً

همواره در زمان خلافت می گفت: زنان پرده نشین از من فقیه تر و داناتر اند

در شجاعت لا فتی إلا علی لا سیف إلا ذو الفقار در شأن اوست

در جنگ احد پیامبر یکی یکی صدایشان می زد که فلانی کجا فرار می کنید؟

شهادت در مسجد کوفه با ضرب شمشیر بر فرقش

مرگ بدست یک غلام ایرانی که ضربه ای بر کتف و ضربه ای بر پهلو و ضربه ای بر .... زد

هنگام شهادت فزت و ربّ الکعبة بر لب او

هنگام مرگ می گفت ای کاش جیفه ای بودم و به دنیا نمی آمدم

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 22:42  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

شیعیان در زمان امام کاظم و امام رضا علیهما السلام

ابن حجر در الصواعق المحرقه نقل می کند روزی هارون، پیشوای هفتم شیعیان را درکنار «کعبه» دید و به او گفت : «تو هستی که مردم پنهانی با تو بیعت کرده و تو را به پیشوایی برمی-گزینند؟»
امام فرمود: من بر «دل» و قلوب حکومت می کنم و تو بر «تن» ها و بدن ها .
یا زمانی هارون در کنار حرم رسول الله داد زد « السلام علیک یابن عم» یعنی سلام بر تو ای پسرعمو برای اینکه این خویشاوندی را به رُخ بکشد در همان حال امام فرمود: سلام بر تو ای پدر! هارون از این موضوع ناراحت شده و بی اختیار گفت این واقعاً افتخار بزرگی است. (البته این نحوة زیارت خود مؤید است بر اینکه زیارت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم و اولیا از ابتدای اسلام سنّت بوده است)
سختگیریها نسبت به شیعیان در این دوره بسیار زیاد بود. البته خلفای عباسی نسبت به شیعیان به طور متفاوت عمل می کردند برخی چنان خبیث و کینه توز بودند که راضی نبودند یک علوی وفاطمی زنده بماند مانند منصور دوانیقی، متوکل عباسی و هادی عباسی و برخی مانند مأمون ومهدی عباسی روش ملایمتری داشتند. امّا در کل عباسیان حاضر نبودند هیچ رقیبی را در صحنه ببینند.
شهادت حضرت موسی بن جعفر موجب خشم مردم نسبت به دربار هارون شد. هارون هر چه می توانست بکار برد تا خود را از این جنایت بی اطلاع جلوه دهد. اما موفق نبود، برای همین ابتدای امامت حضرت رضا علیه السلام در زمان هارون با آرامش نسبی همراه بود. امام علناً ادعای امامت کرده و مجالس درس ترتیب می دادند. برخی از اطرافیان امام حضرت را از این کار برحذر می کردند که امام می فرمود از سمت هارون به آن حضرت آسیبی نمی رسد.
محبوبیت امام رضا علیه السّلام در مدینه طوری بود که حضرت بعد از ولیعهدی اجباری مأمون به او فرمود: « این امر (ولیعهدی) هرگز نعمتی برایم نیفزوده است. من در مدینه که بودم، دستخطم در شرق و غرب اجرا می شد و آن موقع استر خود را سوار می شدم آرام در کوچه های مدینه راه می پیمودم و در مدینه کسی از من محترم تر نبود ...»
اما همانطور که قبلا هم گفته شد این نفوذ معنوی در بین مردم حجاز فقط در حد صحبت بود و آنها به هیچ وجه آمادگی قیام تمام عیار بر ضد عباسیان را نداشتند. شاهد اینکه اگر یکی از علویان در آن مقاطع قیامی صورت می داد خیلی زود فروکش کرده و سرکوب می شد. یعنی مردم تمام عیار شیعه نبودند که همه چیز خودرا فدای امام کنند. از دعوت مأمون برای ولیعهدی اینطور می توان نتیجه گرفت که مأمون خلیفه زیرک عباسی از نفوذ حضرت در حجاز و بین مردم بیمناک بوده است.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 23:11  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

فِرَق شیعه

مهمترین فرقه های شیعه در دو قرن اول و دوم هجری انشعاب یافتند و بعد از پایان یافتن قرن دوم انشعاب قابل ملاحظه ای در شیعه رخ نداده است. اكثر فرقه هایی كه نام آنها در كتاب های ملل و نحل آمده به سختی می‎شود نام فرقه بر آنان اطلاق كرد بلكه گروه هایی بودند كه با مرگ رهبرانشان منقرض می‎شدند؛ اما فرقه هایی كه در صحنه های سیاسی - اجتماعی نمود داشتند عبارتند از كیسانیه، زیدیه و اسماعیلیه كه این فرقه های به معنای واقعی كلمه شیعه راستین علی ـ علیه السّلام ـ نمی‎توانستند باشند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 22:55  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

گستره جغرافیایی تشیع

همزمان با گسترش فكری و عقیدتی، شیعه از نظر جغرافیایی هم گسترش یافت و بطور قطع خاستگاه اولیه تشیع مدینه بوده است و نخستین شیعیان از میان اصحاب پیامبر(ص) در همین شهر می‎زیستند. در دو قرن اول و دوم هجری شیعیان در نقاط زیادی از سرزمین اسلامی می‎زیستند و همه جا پراكنده شده بودند ولی تراكم و تجمع شیعیان در مناطق معدودی بود كه در قرن اول هجری عبارت بود از مدینه، یمن، كوفه، بصره، مدائن و جبل عامل. در قرن دوم علاوه براین مناطق سرزمین هایی چون قم، خراسان، طبرستان، بغداد و آفریقا نیز از مناطق تجمع شیعیان بود.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 22:54  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

شیعه در عصر خلفای اموی و عباسی

با وجود همه اختناق ها و ظلم هایی كه در عصر امویان بر شیعیان وارد شد، گسترش تشیع متوقف نشد. زیرا مظلومیت خاندان پیامبر، موجب تمایل قلوب مردم به سوی آنان می‎شد، مخصوصاً حسنین ـ علیهما السلام ـ در میان مردم و صحابه از احترام خاص برخوردار بودند. پس از شهادت امام حسین علیه السلام شیعیان به جهت از دست دادن مهمترین تكیه گاه خود از هرگونه حركت مسلحانه در مقابل دشمن ناامید شدند اما این قیام خونین كاخ امویان را واژگون كرد و مشروعیت حكومت امویان را در افكار عمومی از بین برد.
با شروع دعوت عباسیان از سال 111 هجری موانع گسترش تشیع در مناطق مختلف قلمرو اسلامی تضعیف گردیده و باعث كاسته شدن اختناق از سوی امویان بر علیه شیعه شد و لذا شیعیان در این برهه از زمان از امنیت نسبی برخوردار بودند و امامان شیعه در این مدت كوتاه مبانی فقهی و كلامی شیعه را پایه گذاری كردند و تشیع وارد مرحله جدیدی شد. در این عصر شیعیان در شرق و غرب سرزمین های پهناور اسلامی پراكنده بودند و در قرن چهارم به اوج رشد و توسعه خود رسیدند و دولت های شیعی زیدی و اسماعیلی آل بویه و حمدانیان دراین زمان تشكل پیدا كرده‎اند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 22:52  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

شیعه در عصر سه خلیفه

شیعه در عصر خلفا (ابوبكر، عمر، عثمان) به جز روزهای اول پس از سقیفه، با فشار چندانی رو به رو نبود و حضرت علی علیه السلام دورادور و به صورت غیر رسمی با خلفای وقت همكاری نظامی و سیاسی درحد حفظ مصالح عالی اسلام داشت و تعدادی از بزرگان شیعیان صحابه نیز با موافقت امام علیه السلام مناصب نظامی و سیاسی را قبول می‎كردند.
بعد از قتل عثمان و خلافت امام علی علیه السلام پیروان و یاران آن حضرت آشكارا تشیع خود را اعلام و به آن تظاهر كردند اما بعد از شهادت آن حضرت عصر بنی امیه دشوارترین زمان برای شیعیان بود كه از سال 40 هجری شروع می‎شود و تا سال 132 هجری ادامه می‎یابد. همه خلفای اموی دشمن سرسخت شیعه بودند و ابن ابی الحدید دانشمند سنی مذهب می‎نویسد: «شیعیان در هر جا كه بودند به قتل می‎رسیدند، بنی امیه دست ها و پاهای اشخاص را به احتمال این كه از شیعیان هستند می‎بریدند و دوستداران خاندان پیامبر(ص) را زندانی و اموالشان را به غارت و خانه شان را ویران می‎كردند.».

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 22:47  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

جریان سقیفه و شیعه

علی رغم رویداد غدیر و تلاش های پیامبر صلی الله علیه و آله برای وصایت حضرت علی علیه السلام بعد از رحلت آن حضرت اجتماع سقیفه وقوع یافت و فرمان خدا بر زمین ماند و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله خانه نشین شدند. قریش بخاطر خوی ریاست طلبی و حسادت و دشمنی با شخص حضرت علی علیه السلام حق آن حضرت را پایمال كردند و آن حضرت هم بخاطر مصالح مسلمین همچون عدم تفرقه میان مسلمانان، خطر مرتدان و حفظ عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و ... از حق خود چشم پوشید و بدین ترتیب خلافت و وصایت پیامبر صلی الله علیه و آله از مسیر حقیقی و واقعی خود خارج شد و تنها شیعه به عنوان گروهی ویژه با جهت گیری سیاسی خاصی بطور انفرادی و دسته جمعی از حقانیت حضرت علی علیه السلام دفاع كردند و طی 25 سال همواره، حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه بر حق بر مردم معرفی می‎كردند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 22:43  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  | 

آغاز تشیع

اظهار نظرهای متفاوتی درباره شروع تشیع شده است اما حقیقت تشیع كه همان دوستی و متابعت و مقدم دانستن حضرت علی علیه السلام است به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مربوط می‎شود، از این رو با توجه به نظریات چندی كه در مورد آغاز تشیع شده، می‎توان گفت كه ایام سقیفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، واقعه كربلا مقاطعی هستند كه حوادثی در آنها واقع شده كه بر تاریخ تشیع تأثیر گذاشتند ولی نام شیعه پیش از همه توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله در احادیث متعددی بر دوستداران حضرت علی علیه السلام اطلاق شده است كه همه این احادیث مورد قبول اهل سنت نیز می‎باشد.
بعد از خلافت حضرت علی علیه السلام با گسترش تشیع، علاوه بر نام شیعه به تدریج عناوین دیگری چون علوی، امامی،اثنا عشری، جعفری و رافضی بر دوستداران خاندان رسالت اطلاق شد كه بعضی از این القاب را مخالفان به شیعیان دادند مثل عنوان رافضی یا ترابی از القابی بوده كه برای طعنه و تحقیر به شیعیان داده شده است.
همانطور كه اشاره شد نخستین كسی كه به پیروان امام علی علیه السلام شیعه گفت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود و برخی از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در آن زمان به شیعه علی ـ علیه السلام معروف بودند افرادی مانند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر، ابو ایوب انصاری و همه بنی هاشم و بنی مطلب و ... به دوستداری حضرت علی علیه السلام معروف بودند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 22:34  توسط مجتبی کشاورز - زارع شیبانی  |